X
تبلیغات
نوشته های پسر بی اعصاب




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


نوشته های پسر بی اعصاب

اگه کسی به اسم من توی وبلاگ شما نظر می ده ! اون من نیستم ! من جایی نظر نمی ذارم!پس اینجا بی ادبی نکن

توجه                                                       توجه

 

اگه کسی به اسم من توی وبلاگ شما نظر می ده ! هر گونه نظری چه خوب و با ادبانه باشه چه فحش و بی ادبانه باشه ! اون من نیستم ! چون من اصلا به وبلاگ کسی سر نمی زنم ! چه برسه بخوام نظر بدم !

 

اون شخصی که به جای من و به اسم من نظر می ذاره !شک نکنید یه آدم روانی هست و هم مزاحم شما میشه با این کار و هم مزاحم من  میشه ! 

 


و هر کسی هم اومد اینجا به من فحش داد من جوابشو نمی دم ! چون هر چی فحشه حواله کردم به کسی که به اسم من و به جای من نظرای خوب یا بد می ذاره ! مخصوصا به مادرش


مطالب جدیدم در پست های پایین تر هستند ! این پست ثابته

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1392ساعت 23:47 توسط پسر گستاخ |

دوس داشتم الان یه سیگار دستم بودو یه مشروب هی می خوردم و می کشیدم !

قلبم درد می کنه !


خواهر کوچیکم ! پاره ی تنم ! گستاخ و بی حسا شده ! ورد زبونش پسراست


من و خواهر لزگتر که پاک بزرگ شدیم ! پدر و مادرم با شخصیت خوب بودن ! این به کی رفته



این آهنگ داریوش خیلی الان فاز می ده !


رفتار خواهرم قلبمو به درد اورده خیلی دوسش داشتم 



خواهر گوشه ی قلبم قلبمو داغون کرده

نوشته شده در سه شنبه دوم اردیبهشت 1393ساعت 23:33 توسط پسر گستاخ | |

به نظرم این تصمیم باید درست باشه می خوام درسو بذارم کنار و حداقلش توی شهر خودم در بیام یک سال و خورده ای دیگه


آخه 10 ترم گذشته و فقط اندازه ی 3 ترم پاس کردم




چه جوری بخوام خیلی بخونم و توی 6 ترم همه رو پاس کنم ! به نظرم زندگیم با دانشگاه رفتن توی شهرستان داره هدر می ره



باید شهر خودم هم کاری کنم و فنی یاد بگیرم هم درسمو از اول توی یه دانشگاه از شهر خودم دوباره بخونم



آخه سنم داره بالا می ره و هیچ به هیچ 


ایندفعه برای تصمیمم بدجور جلوی خانوادم ایستادم هر چی هم ناراحت بشن مهم نیست




شاید برم هم از این رشته های بدون آزمون دانشگاه آزاد

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم فروردین 1393ساعت 16:12 توسط پسر گستاخ | |

برای مادرم خیلی نگرانم !



هر چی فکر می کنم نمی دونم پدرم چرا اینطوری شده ! گاهی فکر می کنم می گم نکنه اون پدری که ما به عنوان خانوادش و فامیل و دوستانش می شناختن نبوده و یه آدم گناه کار بوده ! یعنی اینطوره ؟

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم فروردین 1393ساعت 8:40 توسط پسر گستاخ | |

کلاسامو نمی رم بعدش هم باید کلی اصرار کنم که مثلا استاد حذفم نکنه ! حذف که نمی کنه ولی خب استادا دوس دارن اصرار کردنو


باید هم کلی کپی بگیرم که اصلا عادت به کپی ندارم ! اما خب تنبلی از خودمه



خانواده ها خیلی روی تربیت فرزند نقش دارن خیلیا به بچه ها از لحاظ تربیت رسیدگی نمی کنن چوبش می ره تو چشم بچه هایی که تربیت بهتری از خانواده دارن




تبلت هم توی دست هر بچه ای هست ! خیلی واجبه ؟! همه ! همه چیز دارن و می خرن ! بعد از نداری حرف می زنن !


آدم اگه نداره نمی ره برای بچه چندم دبستانیش یک و خورده بده تبلت

آدم اگه نداره نمی ره بینی رو عمل کنه


ما می فهمیم بی پولی چیه ! تازه ما هم هنوز اونقد که خیلی از خانواده های فقیر احساس می کنن شاید درک نکردیم ! ما بیشتر دچار محدودیت توی خرید هستیم




خیلی سخته حرف راست و دروغ رو از هم تشخیص داد ! بیشتر آدما فکر می کنن حرفایی که می زنن درسته ! اما آیا واقعا میشه حرفای همه درست باشه !؟


اصلا معیار درستی رو کی می تونه مشخص کنه ! این همه تفاوت فرهنگی توی نقاط مختلف دنیا در حالی که همه فکر می کنن درست میگن !


لذت های جسمی و روانی از دلایل بی نظمی دنیاست ! چرا باید انسان انقد به هوس و شهوت خودش وابسته باشه !


چرا این همه تلاش و خیانت برای مسائل جنسی توی دنیاست !



یعنی انسان نمی تونه این غریزه رو کنترل کنه ! من خودمم جدا از سایر آدما نمی دونم


اما باید راهی باشه


باید راهی باشه که معیار های لذت توی دنیا و جامعه ی انسانی متفاوت بشه


مثلا مشروبات الکلی و مواد مخدر و مسائل جنسی باید به حاشیه کشیده بشن و لذت های دیگه جانشین این موضوعات بشن !


من نمی گم من فرق دارم منم مثل سایر انسان ها دچار لغزش های زیادی میشم ! اما باید فکری کرد که مسئله ی جنسی برای من دیگه معیار لذت نباشه ! لذت برای من موضوعات دیگه باشه



از اینکه کلاس نرفتم ناراحتم


انقد نوشته ها و داستان های مختلف توی دنیا وجود داره که آدم نمی دونه  چی درسته و چی نا درست



واقعا راه راست چیه ! چرا همه فکر می کنن حرفشون درسته






فانوس و مریم نظرتونو خوندم ببخشید جواب ندادم ! جوابتونو می دم





همه بلدن حرف بزنن ولی بلد نیستن دست نیازمندی رو بگیرن !






واقعا انسان چیه ! کیه ! چرا ساخته شد ! چی کار باید کنه !



به نظر من خیلی مسخره ست که انسان ها طوری زندگی می کنن که من بهش می گم حیات نباتی ! یعنی کارای تکراری نیاکان خودشون انجام می دن


منم با بقیه فرقی ندارم ! اما حداقل اونقد می دونم که یه چیزی رو نمی دونم ! اونم دقیقا اینه که انسان چه طوری به وجود اومد و دلیلش چی بود !


انسان قدرت اینو داره که درک کنه خیلی از موضوعات رو و بهتره درباره ی به وجود اومدن و هستی بیشتر بدونه



بعضی آدما یه کار تکراری رو می کنن مثل مگس می مونن ! فقط بلدن مشروب بخورن و قلیون بکشن و دنبال دوستی دختر و پسر باشن ! و اس ام اس به همدیگه بزنن ! این کار تکراری رو همه مثل هم انجام می دن ! به نظر من حالت مگس رو دارن ! واقعا حالتی از انسانیت رو ندارن !


چون مثل حیوانات همش دنبال رفع نیاز های اینجوری هستن ! مثلا اگه بری درباره نحوه زندگی یکی از حیوانات جنگل تحقیق کنی مثلا پلنگ می بینی مثلا صبح بیدار میشه دنبال غذا می گرده و بعد هم تفریح و استراحت و همه ی هم نوع هاشونم مثل خودش هستن



حالا بعضی آدما همینطورن بیدار می شن اس ام اس بازی می کنن بعد از ظهر هم قلیون بعد دوباره شب ! واقعا بعضی از آدما نمی دونن چی می خوان از زندگیشون ! من می دونم چی می خوام اما نمی دونم چه جوری می تونم به خواسته ام برسم در حالی که اصلا نمی دونم خواسته ی من درسته یا خیر

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 2:21 توسط پسر گستاخ | |

مثل این چند سال اخیر ما که 13 به در نرفتیم بیرون ! فامیل هم که آخر نامردی رو در حقمون کردن دیگه

بعضی از مردم تعطیلات عید رو انقد گشتن و گشتن تا الان که بر می گردن خونه دارن بیهوش میشن ! اندازه خری هم خرج کردن ولی یاد چار تا نیازمند نیوفتادن که نیازمندان هم خوشبخت کنند


آدم خر پول می شناسم حاضر نیس یه قرون کمک کسی کنه


عمه ی گوهم داره میاد ازش متنفرم


هر جا یه رسم و رسوماتی داره دیگه !


آقایی که شهید شدن به خاطر امر معروف ! آقای شهید خلیلی که با یه امر به معروف کردن اون طوری از دست اراذل کتک خورد تا شهید شد !


منو یاد داستان قوم لوط انداخت ! که یه شخص که میاد دیگرانو هدایت می کنه انقد آدم گناهکار زیاد شده که اونجوری کتکش زدن و جالب اینه خیلی از آدما هم که گناهکار بودن برای این طلبه امر به معروف ناراحت نشدن !


واقعا با قوم لوط چه فرقی دارن آدمایی که اینطوری با کسی که برای هدایت کردن میاد برخورد می کنن !


برای جامعه انسان ها متاسفم که بعد از هزاران سال هنوز نفهمیدن کارهای حرام رو نباید انجام داد !



برای جامعه انسانی متاسفم که بعد از هزاران سال هنوز همون رفتار قوم لوط رو دارن تکرار می کنن و این نشون می ده که انسان ها با این همه پیشرفت علمی همون خوی هزاران سال پیش خود را حفظ کردن



کافی بود انیشتینی و ادیسونی و امثالش نبودن ! شما بشر امروزی هم مطمئنا همانند بشر هزار سال پیش بودین

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393ساعت 20:2 توسط پسر گستاخ | |

شب

جنگل چه ترسناک بود

در شاخ و برگ درختان

غوغا بود

نور مهتاب پشت ابر پیدا بود

شب بود سرد بود

ناله بود ! گمشده ای آنجا بود

در لای و پیچ شاخه ها

آرام آرام قدم زنان

در پی راه صبحگاهان

دنبال فرار از شب سرد

در پی نور گرم صبح

خسته و نالان می دوید

به هر کجای که راه می رفت

آسمونو سیاه می دید

قاب سیاه آسمان

پر شده ز ستارگان

ستاره ی بخت خودش

در نقشه ی آسمان

میون آن ستاره ها

چشمک های ضعیف می زد

نور ضعیفش اما

شب سیاه رو تیغ می زد 


نوشته  : پسر گستاخ







یعنی روزی میشه یه نور روشنی توی این همه تاریکی پیدا کنم و بتونم مقابل مشکلاتم پیروز بشم و خوشحالی رو بهتر حس کنم


نوشته شده در یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت 1:2 توسط پسر گستاخ | |

دیروز شهر بازی رفتم ! من که می ترسیدم بازی کنم از بچگی می ترسیدم فقط قطار وحشت رو رفتم و یه سینما چند بعدی ولی بازی های دیگه رو فقط گذاشتم بچه ها برن بازی کنن منم نگاه می کردم از بچگی می ترسم حتی اگه یه روزی پدر هم بشم حاضر نیستم با بچم سوار این آت و آشغالا بشم واقعا وحشتناکن مخصوصا رنجر




مادرم مریض شده نمی دونم چشه ولی فشار زندگی از پا درش اورده ! نمی دونم باید براش چی کار کنم




درسامو اصلا نخوندم حسش نیست



آجیل و شیرینی کل ساختمان بدنمو اذیت کرد ! واقعا گی این تنقلات رو می سازه فقط شوری و شیرینی های مصنوعی که بلای جان بشری هست


انسان خودش داره خودشو می کشه با تولید این نوع خوراکی ها و آلودگی های دیگر






راستش من نمی خوام گناه کنم و دوس دارم فکر و تلاشمو بذارم واسه کارای مثبت مثل پولدار شدن


ولی نمی دونم چرا نمی تونم بر نفس اماره ی خودم غلبه کنم



وقتی دین یه چیزی رو میگه کناهه مطمئن باشید برای سلامتی خودتون میگه و یک حقیقته که خیلی ها رعایت نمی کنند و دچار مشکلات ناشی از گناهان خودشون می شن چه جسمی و چه روح و روان

نوشته شده در شنبه نهم فروردین 1393ساعت 1:18 توسط پسر گستاخ | |

آدم دوس نداشته با کسی رابطه داشته باشه بعد به خاطر یه آدمای دیگه و حفظ ظاهر رابطه داشته باشی با کسی که بهت خیانت کرده خیلی سخته ! اصلا دوس داشتنی نبود ولی چه میشه کرد همه جا که نمیشه دعوا کرد ! بلاخره گاهی باید بعضی چیزا رو توی دل نگهداری و ناراحتی رو بروز نکنی ! خسته شدم از بس بحث کردم به درک بذار هر جور دوس دارن فکر کنن یه روز هم من اونجوری که دوس دارم فکر می کنم



خیلی دوس داشتم درباره ی مطلب قبلیم کسی نظری بده و جوابی بگیرم ولی هیچکی جواب درستی نداد




بدبختی اینجاست که ما نمی تونیم جلوی کسی جدی باشیم و خودمونو بگیریم اونم با کلی مشکل



دیروز یکی از فوتبالیستای معروف ایران رو توی فیزوتراپی دیدم ! من با بابام رفته بودم اونم اونجا بود ! واقعا آدم گاهی عقلش به خیلی چیزا نمی رسه ها

بازیکنی رو که همیشه توی تلویزیون دیدم دیروز باهاش چشم تو چشم شدم ! من اونو شناختم و ماشینش هم دیدم


اونم شاید بابامو دید ولی منو حتما دید ! اونم توی ذهنش شاید بمونه یه پسری رو دید با پدر ویلچری و خودش با ماشین مدل بالا


روم نشد برم باهاش سلام کنم و عکس بگیرم ! از دور دیدمش دیگه ! ولی خیلی خوب بود این دومین بازیکن معروفی بود که دیدم ! ولی جای جالبی دیدمش که اصلا فکر نمی کردم ! خیلی جالب بود



من به بعضی از آدما کاری ندارم توی دلشون چیه ولی حرفایی که می زنن حرفای خوبیه برای همین حرفاشونو همیشه سعی می کنم بشنوم چون نکته های اخلاقی زیادی دارن و حرفای خوبیه ! حالا خودشون واقعا اینطور رفتار می کنن یا خیر به من ربطی نداره ! گاهی می شنوم بعضی از آدما دربارشون بد بگن ولی من اهمیتی نمی دم ! چون حرفای زیبا رو می زنن ! حرفایی که اصل زندگی بر روی اونا بنا شده ! حرفای خوبو باید گوش کرد به کسی که میگه باید توجه داشت ولی مهم تر از آدمه نوع حرفای اون شخصه که وقتی توی زندگیت استفاده کنی نتیجه ی خوبی داره یا خیر ! ولی رفتار هیچکسی به من ربطی نداره ! هیچوقت دوس ندارم توی زندگی یا کار کسی دخالت کنم



نسبت به کارای بد خیلی دید خوبی ندارم ! کاش می شد زن بگیرم ولی چون خرجی ندارم و نمی خوام یه بابای بدبخت باشم علاقه ای ندارم حالا ها زن بگیرم



آخه می دونی یه نوع خودخواهیه که بخوای به خاطر خودت یه بچه بیاری بعدش کلی چیز تو دلش بمونه و نتونی براش بخری و بعدش کلی منت بذاری روش


آخه ما مسئولیم در قبال فرزندی که توسط ما به دنیا میاد خدماتی رو انجام بدیم



اصلا دوس ندارم یه بچه ای رو بیارم و بعدش هر چی بگه نتونم براش فراهم کنم یا از طرفی خودم اندازه یه خر کار کنم تا آسایش برای بچه ام فراهم بشه بعدش از اون طرف خودم داغون بشم !


مثل خیلی از آدمای بدبخت



پس تا زمانی که ثروتی نداشته باشم و خودم آرامش رو احساس نکنم نمی خوام یه بچه هم بیاد اونم بد بخت بشه ! شاید اصلا خیلی از بچه های بی پدر به خاطر زحمت زیاد پدرشون بی پدر شدن ! دوس ندارم بچه ام بی پدر باشه ! خودم درک کردم بی پدری یعنی چه

نوشته شده در چهارشنبه ششم فروردین 1393ساعت 0:11 توسط پسر گستاخ | |

چند روز پیش دلم خیلی گرفته بود جایی رو برای صحبت نداشتم

هیچی دیگه تصمیم گرفتم چند رکعت نماز بخونم ! بلاخره آم حرفاشو باید پیش کسی بگه که می پرسته یعنی خدا



ولی یه چیزایی خیلی اذیتم می کنه موقع اینکه به سمت دین برم خیلی تفکرات مزاحم اذیتم می کنه که من و نه هیچ آدم دیگه توانایی پاسخ بهشون رو نداره !


مثلا همش افکار مزاحمی مثل این که خدا کیه ! چه جوری به وجود اومد ! چرا آدما رو ساخت این همه زمین و کره و ستاره رو چرا ساخت ! خدا از کی بود ! خلاصه این سوالا همش وارد افکارم میشه


و این باعث میشه موقع نماز خیلی اذیت بشم ! همش می گم من برای چه خدایی دارم نماز می خونم و کلی بدبینی دیگه !


نمی دونم چرا نمی تونم بهتر فکر کنم ! افکار مزاحم خیلی اذیتم می کنه

نوشته شده در دوشنبه چهارم فروردین 1393ساعت 14:33 توسط پسر گستاخ | |


Design By : Night Skin