Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


نوشته های پسر با ادب

اگه زیر 20 سال سن داری ! نوشته هامو نخون !

توجه                                                       توجه

 

اگه کسی به اسم من توی وبلاگ شما نظر می ده ! هر گونه نظری چه خوب و با ادبانه باشه چه فحش و بی ادبانه باشه ! اون من نیستم ! چون من اصلا به وبلاگ کسی سر نمی زنم ! چه برسه بخوام نظر بدم !

 

اون شخصی که به جای من و به اسم من نظر می ذاره !شک نکنید یه آدم روانی هست و هم مزاحم شما میشه با این کار و هم مزاحم من  میشه ! 

 


و هر کسی هم اومد اینجا به من فحش داد من جوابشو نمی دم ! چون هر چی فحشه حواله کردم به کسی که به اسم من و به جای من نظرای خوب یا بد می ذاره ! مخصوصا به مادرش


مطالب جدیدم در پست های پایین تر هستند ! این پست ثابته

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۲ساعت 23:47 توسط پسر با ادب|

گاهی شب ها سیاه ست

سیاه تر از رنگ شب

نوشته شده در جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 1:1 توسط پسر با ادب| |

و سکوت

پشت پنجره ی شکسته ی شکست

و تنهایی

در جمع تنها ها

و کلاغ ها در کنار بوته ها

راه رفتم

با خود

تک و تنها

در خیابان

روی آسفالت داغ

پشت کوهستان

من دنبال افسانه

من به دنبال زیبایی

من در صدای دریا کلوخی زدم

من گفتم

افسانه ی شب بی پایان

نوشته شده در چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳ساعت 21:26 توسط پسر با ادب| |

زندگی فقط در لحظات می گذره

فکر برای آینده خوبه

اما هیچ وقت آینده مثل پیش بینی آدم در نمیاد

و تغییر کوچیکی باعث تغییر در برنامه آینده انسان ها میشه

و آینده ی آدم اون چیزی که می خواد در نمیاد

هیچکس از ما نمی تونیم جلوی خیلی از مشکلات رو بگیریم

جلوی موندن دوستان و اطرافیان

جلوی موندن پول

و حتی جلوی موندن خود انسان

بهتره فقط ارزش چیز هایی رو که داریم بدونیم

بهتره به گذشته فکر نکنیم و حرص آینده رو نخوریم

بهتره ارزش داشته هایمان را بدون ترس بهتر بدانیم

چون لحظات تکرار نشدنی هستند

و گاهی برگشت به لحظات یه آرزوی محال میشه

نوشته شده در دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۳ساعت 0:36 توسط پسر با ادب| |

اه استرس دارم

می خوام برم دکتر دربارش حرف بزنم

یه موضوع دیگه هم هست خیلی استرس دارم

کلافه می شم وقتی احساس کمبود می کنم

محکم باش محکم

 

نوشته شده در جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ساعت 18:3 توسط پسر با ادب| |

برای طبیعت زیبای زمین ! برای ابر ها برای رود ها

برای درختان بلند

برای گل های رنگارنگ

برای پرندگان خوش آواز

برای حیوانات چشم نواز

برای قناعت حیوانات

برای تلاش مورچه ها

برای شیر پاک گاو

برای شیرینی عسل طبیعی زنبور

و برای خورشید و ماه بی آلایش

برای همه ی دنیا متاسفم

که حقه باز ترین

بی انصاف ترین

و درنده ترین حیوانات را با نام انسان در کنار خود تحمل می کنند

انسان خوب کم پیدا شده

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۳ساعت 0:47 توسط پسر با ادب| |

سختی ها رو برای چی باید تحمل کرد برای زنده موندن یا برای رسیدن به جای بهتر

پدرم سال ها سختی کشید و آخر نتونست توی این دنیا به چیزی برسه و رفت

من برای چی دارم سختی ها می کشم

بی احترامی می بینم

بی ادبی می شنوم

می خوام به کجا برسم

تا کی باید این رفتار ها رو ببینم

اگه بخوام تحمل کنم که همیشه بدبخت می مونم

اگه نخوام تحمل کنم که از همین هم پایین تر میام !

واقعا توش موندم ! راهشو نمی دونم ! این روزا به هیچکس حرفای دلمو نمی زنم !

بگم که چی بشه ! به مادرمم بگم یا خانواده ؟! به دوستم و یا آشنا !؟

بگم کی چی بشه

خالی بشم ! به چه قیمتی به این قیمت بگه سختی ولی می گذره !؟

خب خودمم می دونم سخته ولی می گذره

و یا خودمو بی احترام و کوچیک کنم ! خودمو کوچیک کنم که بگم چه رفتاری با من میشه !؟

نوچ چیزی نمی گم ولی سر درد اذیتم می کنه چون واقعا عصبی ام

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۳ساعت 0:25 توسط پسر با ادب| |

بعضی وقتا آدم باید با آدمای اطرافش کنار بیاد

سخته

شخصیت آدم بعضی رفتارا رو نمی پذیره ولی باید کنار اومد

مجبورم

نمی دونم کی میشه که من مجبور نباشم برای هر رفتار یا کاری

آیا یه روزی می رسه من مثل آرزوهام باشم ؟! باید تلاش کرد و کوشش !

اما خیلی تنبلم ! اینجوری همیشه همین می مونم !

من باید شانس هم داشته باشم

من آدم باهوشی نیستم و همچنین آدم با تلاش و کوشش

این یعنی هرگز به خواسته هام نمی رسم

 

 

دلم نمی خواد شخصیتم با رفتار های کوچیک ! کوچیک بشه هر چند که خیلی ها دوس دارن کوچیک ترش کنن ولی من نباید بذارم اونم با احترام

نوشته شده در شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 23:40 توسط پسر با ادب| |

برف روی دیوار سوخته ی کوچه  قدیمی

آجر های قهوه ای رنگ متمایل به مشکی

یه سیگار روی لب

درخت کج بید

آفتاب عمود به زمین

سایه مرد زیر پا

باد خنک از لابه لای دیوار شکسته

عبور کودک تنها

به سمت بن بست کوچه

درب سمت راست زنگ خورده

سکوت خاطرات در مرور باد

نوشته شده در جمعه دهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 15:5 توسط پسر با ادب| |

هر چی سعی می کنم با مادرم خوب باشم

گاهی واقعا خیلی عصبی میشم

و دیگه از کوره در می رم

نوشته شده در جمعه دهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 14:45 توسط پسر با ادب| |


Design By : Night Skin