Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


نوشته های پسر با ادب

اگه زیر 20 سال سن داری ! نوشته هامو نخون !

توجه                                                       توجه

 

اگه کسی به اسم من توی وبلاگ شما نظر می ده ! هر گونه نظری چه خوب و با ادبانه باشه چه فحش و بی ادبانه باشه ! اون من نیستم ! چون من اصلا به وبلاگ کسی سر نمی زنم ! چه برسه بخوام نظر بدم !

 

اون شخصی که به جای من و به اسم من نظر می ذاره !شک نکنید یه آدم روانی هست و هم مزاحم شما میشه با این کار و هم مزاحم من  میشه ! 

 


و هر کسی هم اومد اینجا به من فحش داد من جوابشو نمی دم ! چون هر چی فحشه حواله کردم به کسی که به اسم من و به جای من نظرای خوب یا بد می ذاره ! مخصوصا به مادرش


مطالب جدیدم در پست های پایین تر هستند ! این پست ثابته

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1392ساعت 23:47 توسط پسر با ادب|

مسجد

بهانه ست برای دیدار خدا

من با نماز

و دیگری در نجوای شبانه

و کسی با اندکی اشک

و دیگری با لبخند

ستایش می کنند پرودگار را

 

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم آبان 1393ساعت 23:50 توسط پسر با ادب| |

آرامش را گاهی می شود یافت

در حضور خدا

با لالایی مادر

با نوازش دست ضخیم پدر

آرامش را در کودکی گم کردم

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم آبان 1393ساعت 23:45 توسط پسر با ادب| |

چشمه ی خود جوش چشم های اشکی تو

باران بی احساس سرد زمستان را

در خاطرم نم نم کنان

چکه چکه تداعی می کند

روز های تلخ زمستان تنهایی ام

نوشته شده در پنجشنبه یکم آبان 1393ساعت 23:42 توسط پسر با ادب| |

من از کودکی

به یاد دارم

پدری مهربان

و مادری فدا کار

کجایند

روزهای پاک

کجایند آرزوهای ناب

آن روز ها رفت

 

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم آبان 1393ساعت 23:38 توسط پسر با ادب| |

عمر می گذرد

در حضور ثانیه ها

در کنار لحظه ها

بر پشت هم رفتن عقربه ها

با گذر فصل ها

همراه ماه ها

با تک تک باد ها

با هر صدای اذان

با هر عبور از مکان

با چرخش خورشید

با رشد گل در کنار ریزش برگ بید

 

لحظه ها در گذر است

وقتی پشت هجمه ی دغدغه ها

پشت هر احساس استرس

عمر در گذر است

 

نوزاد پیر شد

وقتی که تک تک لحظه هایش را نفهمید

در افکارش درگیر شد

نوزاد چشم باز کرد

لحظه ای بعد

مثل چشم بر هم زدن

در کنار فرزندان و نوادگان چشم از دنیا بست

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم آبان 1393ساعت 23:35 توسط پسر با ادب| |

برای اینکه جهان منظم باشه فقط به وجود یک ناظم نیازمنده

خدا تنها می تونه تدبر کنه و نظم دنیا رو اداره کنه

اگه چند تا بودند حتما بی نظمی می شد توی دنیا

برای همینه خدا یکیه

و خدا همیشه بوده چون اگه به وجود اومده باشه اون موقع ست که اون ماده قبل از خود خدا بوده که این با عقل جور نمیاد با عثل جور در نمیاد چون باید پرسید سازنده ی ماده کیه

برای همینه عقل میگه خدا اول و آخره

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مهر 1393ساعت 19:12 توسط پسر با ادب| |

خیلی از چیزا الکیه

خیلیا ساخته و بافته ی ذهن آدماست

برای اینکه آدم بدونه واقعیت چیه باید خودش فکر کنه

همیشه عقل + وجدان انسان برابر میشه با واقعیت

واقعیت همون عقلیه که خدا به آدم داده

خدا بزرگترین نعمتی که به انسان داده عقله

که می تونه فکر کنه

شاید به خاطر خیلی از اشتباهات آدم بعدا باید به خود خدا هم جواب بده ! که تو مگه عقل نداشتی پس چرا به جای اینکه به عقل خودت توجه کنی به عقل بقیه توجه کردی

 

عقل من میگه خدا هست

عقل من میگه با توجه به محیط پیرامون خودم باید سازنده ای وجود داشته باشه

عقل من میگه پیامبر هست

و عقل من میگه هر چیزی که پیامبر بگه حقیقته چون خدا گفته

و عقل من میگه امامت هست

و عقل من میگه امامت هست چون روز غدیر هست

و عقل من میگه امام ها انسان های نیکی بودند که همیشه به خوبی ازشون یاد میشد

 

و عقل من میگه اسلام رو انتخاب کن و شیعه باش !

 

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم مهر 1393ساعت 0:20 توسط پسر با ادب| |

شبنم از گل افتاد

بر زمین نمناک

چند قطره ی کوچک تر شبنم بر زمین تقسیم شد

بوی یاس می آمد

با نسیمی ملکوتی

از پشت شاخه های صنوبر

در هوای نیمه ابری

بوی یاس می آمد

در عبور نور مهتاب

بوی یاس می آمد

بوی عطر حضرت

نزدیکای ظهور

 

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم مهر 1393ساعت 0:3 توسط پسر با ادب| |

پنجره ی چوبی را که باز می کنم

نسیم خوش گلستان

از لا به لای برگ درختان

با نغمه ی پرندگان

می آورد

پیغام

طبیعت برای اهل شعر را

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مهر 1393ساعت 1:13 توسط پسر با ادب| |


Design By : Night Skin