Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


نوشته های پسر با ادب

اگه زیر 20 سال سن داری ! نوشته هامو نخون !

توجه                                                       توجه

 

اگه کسی به اسم من توی وبلاگ شما نظر می ده ! هر گونه نظری چه خوب و با ادبانه باشه چه فحش و بی ادبانه باشه ! اون من نیستم ! چون من اصلا به وبلاگ کسی سر نمی زنم ! چه برسه بخوام نظر بدم !

 

اون شخصی که به جای من و به اسم من نظر می ذاره !شک نکنید یه آدم روانی هست و هم مزاحم شما میشه با این کار و هم مزاحم من  میشه ! 

 


و هر کسی هم اومد اینجا به من فحش داد من جوابشو نمی دم ! چون هر چی فحشه حواله کردم به کسی که به اسم من و به جای من نظرای خوب یا بد می ذاره ! مخصوصا به مادرش


مطالب جدیدم در پست های پایین تر هستند ! این پست ثابته

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۲ساعت 23:47 توسط پسر با ادب|

خیلی عصبی ام و خیلی همه چیز قاطیه

دیگه اعصابمو خراب کرده

همه چیز قاطی

هر کاری می کنی قاطی

همش عقب

یعنی چی

مسخره

نمی فهمم دیگه خسته شدم

چقد تلاش ! نمی کشم دیگه

 

دیگه باید چی کار کنم که نکردم ؟!

 

ببخشید من همینه اخلاقم و بهتر از این نمی تونم باشم

من دوست دارم اینطور باشم

 

و از نظر خودم دارم سعی ام رو می کنم ! خیلی بده که آخر بهت گفته بشه تو رفتارت !

 

خودمو چند بعدی کنم ! نمیشه توی چند بعد ! همه چیز خراب اه

 

ببخشید مگه من چند بعد ام ؟

نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 0:0 توسط پسر با ادب| |

به عاشقان بگویید عشق نایافتنیست

احساس را خرج نکن بهر هر کافری

همه ی فکر ها خیالی بافتنیست

عشق را خرج نکن نزد هر عشوه گری

معشوق می جوشد از عشق از فکر رهاست

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 0:57 توسط پسر با ادب| |

در تکاپوی تکه ی تاریکم

در پی روشنایی نوری باریکم

من شمع ندیدم

من راه را در جاده ندیدم

خوشه ی انگور شهد شیرین سواران داراست

هر چه در راه می روم باز به بیابان می رسم و سنگ و خار

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 0:50 توسط پسر با ادب| |

در تابلوی نقاشی

درختان همه بلند و تنومند

زن در کنار اسب

مرد بر اسب

و کودک در آغوش

پیرمرد از دور

در سکوت

در فکر

با موی سپید

در غم روز های رفته

و به فرزندان خیره

زندگی در زمین

یعنی یک روز هر که آمد رفت

پیر ها گودکان دیروز و کودکان کهنسالان فردا

چه بی معناست دریا

دریا پر از لجن

پر از بی فکری های بشر

و درندگان آبزی

 

نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 3:49 توسط پسر با ادب| |

شب ها فرو رفته در سیاه چاله ی تباهی

تاریکی در سکوت 

ماهی ها خواب

مهتاب کثیف

و ابر بی بخار

لکه های ننگ بر مهتاب پیداست

این سیاهی ها از دور پیداست

مهتاب کثیف است

و زمین کثیف تر

در خاک پر از عشق ها و امروز همه طعمه ی خاک

خفته گان رفتند و زمین بی رحم

نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 3:43 توسط پسر با ادب| |

می دونستم یعنی این حس رو داشتم که اینبار که بابام رفته آیسیو دیگه برگشتی نداره اما نمی خواستم باور کنم که بار های آخره اون شب

برای همین بعد از کلی دوندگی و دنبال کاراش رفتن
 بعد از چند شب که به دلیل نبود تخت آیسیو توی اورژانس شبانه روز وایساده بودم

می خواستم برم یه بوسش کنم و برم خونه

پرستار آیسیو ممانعت کرد و بعدش کمی با هم اشاره کردند و دکتر یا مسئول بخش کم کم گفت که بابا رفت

نرسیدم بوسه آخر رو بزنم

دلم تنگ شده برات بابایی حتی همون روزایی که روی ویلچر بودی

بعضی پسرا که باباشون روی ویلچره ولی هنوز باباشونو دارن یاد تو می افتم و دوست داشتم داشتمت ولی بعدش اون روزای سخت که یادم میاد دلم نمی خواد تکرار بشن هر چند خیلی شیرین بودند برای من که داشتمت ولی خیلی اذیت بودی

 

ولی دیگه دوست ندارم دوباره اون روزا که اونقد اذیت شدی برگرده

هرچند دلتنگی خیلی سخته ولی خیلی اذیت شدی

دلتنگتم ولی دوست ندارم بار دیگه اونجوری روی ویلچر ببینمت اذیتی

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 22:18 توسط پسر با ادب| |

آهنگ مورد علاقه ام که هیچوقت تکراری نمیشه تابستون کوتاهه از زد بازی

 

لذت می برم

واقعا آدمو مست می کنه

نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 0:49 توسط پسر با ادب| |

صدای تبر در تاریکی هوا

وسط جنگل

تنه های خاکستری رنگ درختان

همه در حسرت و غم 

از اینکه نوبت شاید نوبت آن هاست 

و غم از دست دادن دوستان و آشنایان 

درختانی که با تبر هیزم شکن یکی یکی کوله بار می بستند و می رفتند و جنگل تنها می شد تنها 

 

نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین ۱۳۹۴ساعت 4:2 توسط پسر با ادب| |

یه دختری رو دوست دارم اما می دونم دست یافتنی نمیشه هه

یعنی هست

ولی من حوصله ندارم

یه جورایی دوست ندارم نه بشنوم برای همین هیچ وقت اسمشو نمی گم چون دلم نمی خواد کسی به من نه بگه

و شرایط بدست اوردنش هم سخته کمی

و امیدوارم زود تر ازدواج کنه که دیگه بهش فکر نکنم

نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین ۱۳۹۴ساعت 3:14 توسط پسر با ادب| |


Design By : Night Skin