Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


نوشته های پسر بی اعصاب

اگه زیر 20 سال سن داری ! نوشته هامو نخون !

توجه                                                       توجه

 

اگه کسی به اسم من توی وبلاگ شما نظر می ده ! هر گونه نظری چه خوب و با ادبانه باشه چه فحش و بی ادبانه باشه ! اون من نیستم ! چون من اصلا به وبلاگ کسی سر نمی زنم ! چه برسه بخوام نظر بدم !

 

اون شخصی که به جای من و به اسم من نظر می ذاره !شک نکنید یه آدم روانی هست و هم مزاحم شما میشه با این کار و هم مزاحم من  میشه ! 

 


و هر کسی هم اومد اینجا به من فحش داد من جوابشو نمی دم ! چون هر چی فحشه حواله کردم به کسی که به اسم من و به جای من نظرای خوب یا بد می ذاره ! مخصوصا به مادرش


مطالب جدیدم در پست های پایین تر هستند ! این پست ثابته

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1392ساعت 23:47 توسط پسر گستاخ |

بوی مدرسه با اینکه دیگه مدرسه ای ندارم اما هنوز که هنوزه بوی استرس زایی هست برای من

 

 

هر چند بهترین دوران زندگیم بود اگه می دونستم بعد ها بد تر میشه بیشتر ارزش اون روزا رو می دونستم

 

 

یه استرسی به من وارد می کنه بوی پاییز و مدرسه اما دلتنگ اون روزام

 

 

روزایی که بابایی و مامانی برام وسایل مدرسه مو می خریدند

 

من بزرگ شدم

 

اما هنوز دوس دارم همون پسر کوچولو باشم که کنار پدر و مادرشه

 

هیچ وقت بر نمی گرده اون روزا

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393ساعت 18:6 توسط پسر گستاخ | |

پویا یا همون یاغی ! خصوصی نظر میدی چه جوری جوابتو بدم من به آیدی یاهووت پیام می دم اما انگار بهت نمی رسه ! هر وقت خواستی بیام یاهوو برام پیام بذار ! من نمی دونم کجا برات پیام بذارم وبلاگم نداری انگار

نوشته شده در پنجشنبه بیستم شهریور 1393ساعت 23:38 توسط پسر گستاخ | |

هوا لطیف بود و عطر باران رحمت الهی را در هوا پخش می کرد

سیب سرخ بر تک درخت سیب باغ لرزان لرزان به شاخه آویزان بود

خدای من

عطر سیب و بوی باران چه شاعرانه می شود

در دستم قلمی کم است و صحفه ای که بکشم این عطر و لطافت را

نیازی به قلم و کاغذ نیست

حک می کنم تمام آنچه را که دیدم در ذهنم

بوی خاطرات می دهد دفتر ذهنم در لابه لای گذر روزگار

 

اینجا یک من وجود دارد

بر روی زمین

در کناره سیاره مریخ و زهره و رو به روی خورشید

اینجا منظومه ای است و من و من ها همه گم هستیم در کهکهشان ها

 

در میان این کهکهشان ها جایی است که من ها و ما ها گوهری داریم که هیچ کدام ندارند

 

عشقی داریم که از کهکهشان ها فراتر و ذهنی که از آسمان ها بزرگتر

 

ما مخلوق خدایی هستیم که بی نهایت را در ذهن سیری ناپذیر ما تعریف می کند

 

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393ساعت 12:31 توسط پسر گستاخ | |

چند شب پیش عروسی خواهرم بود تنها شبی بود که انقد مهم شده بودم و برای کاری از من در خواست کردن کمر عروسو ببندم و دستاشونو توی دست هم بذارم و کلی فیلم از من بگیرن خلاصه تنها شبی بود انقد مهم بودم

 مهم بودم هر چند مهم تشریفاتی ! خواهرمم بهم تشریفاتی احترام می ذاشت و همچنین داماد ههه

ولی اون شب دامادو پیاده کردم هه دیگه برادر عروس بودیم ها ها هه هه ها ها هه

با خواهرم با هم بزرگ شدیم هر چند همیشه با هم لج بازی می کردیم ولی الان که از خونه رفته انگار خونه یه چیزی کم داره

 

 

دختر خاله مو هر بار که می بینم بیشتر دوسش دارم

تنها دختریه که دوسش دارم

 

ولی حیف که مادرم چیزی نمیگه ! منم هیچ وقت حاضر نمیشم بگم ! شاید اونم یه خواستگاری گیرش اومد و رفت

یادمه یکی دو سال پیش بود با کسی نامزد کرد کلی غصه خوردم و مادرمو خواهرم شرمنده ام شدن ولی باز هم درس نمی گیرن

یادم میاد اومدم نامزدیشو اینجا نوشتم

 

یه بنده خدایی توی نظرات گفت غصه نخور هر کسی من خبر نامزدیشو شنیدم رابطه شون خراب شد ! اونم نامزدیش خراب شد هه

 

ولی خب نمی دونم برای کیه ! من که عرضه ندارم و مادرم حوصله نداره به زور همین خواهرو رد کرد

 

شاید این دختر هم از دست من بره ولی اگه هم رفت با هر کسی ازدواج کرد امیدوارم موفق بشه

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393ساعت 11:34 توسط پسر گستاخ | |

این روزا اعصابم خیلی داغونه ! توی شرایط بدی قرار گرفتم و کسانی که دوستم داشتن رو به خاطر خودم بدیشونو گفتم

مطمئنا به گوششون میرسه ! ولی چه میشه کرد نمیشد انقد زجرو هم تحمل کنم به خاطر کسی

 

می دونم اعصابم داغونه ولی حس بدیه که انقد پایین باشی

 

 

حس خیلی بدیه که ببینی آرزوهات با واقعیت انقد تفاوت زیادی داره

 

 

دوس دارم یه روزی بتونم اونایی که اذیتم می کنن رو به بدبختی بنشونم

 

از بحث و جدل و دعوا و اینجور چیزا خیلی بدم میاد معمولا با کسی بحث نمی کنم حتی درباره ی کار های خودم !

 

دلم نمی خواد با کسی دشمن باشم

 

ولی متاسفانه روزگار طوری پیش میره که روز به روز به جای دوستان خوب ! دشمن پیدا می کنم

 

دوس دارم قید همه چیزو بزنم

 

به من ربط نداره این زندگی

 

 

من چرا نمی تونم اون چیزی که می خوام باشم

من می خوام اون چجیزی که می خوام باشم بدون اینکه اذیت بشم

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 21:42 توسط پسر گستاخ | |

پناه می برم به خدا ! به خداوند یگامه ی آسمان ها و زمین پناه می برم به خدایی که همه جا هست و نزدیک ترین به ماست

پناه می برم به خدایی که یگانه است و همتایی ندارد خداوند مهربانی که با چشم دیده نمیشه ولی نظم خلقتش وجودش رو تصدیق می کنه

خدای بزرگی که از هر چیزی بزرگتر است

خدایا فقط به تو پناه می برم و تو تنها تکیه گاه منی خدایا تو مهربانی و بزرگی و بینهایتی

و توانا هستی و دانا

و یگانه هستی و بخشنده

خدایا تو همه جا هستی و ما هر جا باشیم در کنار مایی

 

خدا تنهام نذار

خدا منو از انسان های جاهل و نادان دور بگردان

خدایا منو در راه گمراهان قرار نده و به من راه راست رو نشون بده

خدایا منو در راه راست هدایت کن که من نادانی بیش نیستم و بیشتر وقتا گمراه میشم

 

خدایا سیاهی دلم را از من دور بنما

خدایا تو در فطرت خدا جوی ما خودت رو تعریف کردی اینو من نمی گم فطرت من میگه

در فطرت هر بنده ات ویژگی های خداوندیت را الهام کردی

و خود را از طریق پیامبر حق به ما شناساندی

خدایا اینو من نمیگم بلکه فطرت خدا جو و حق طلب من که تو را آن چه که هستی دوست دارد

در فطرت من مشخصات خداوندی این است

پس خدای من همین است که خود از قبل شناسانده بود

 

 

به نام خدا خدای بخشنده و مهربان و توانا و دانا ! خدای بخشایشگر و رزق دهنده

خداوندی که بی نهایت است و محدود نیست

یگانه است و شریکی ندارد بی همتاست

تدبیر امور عالم به دست اوست

خدایی که بزرگ تر از هر بزرگه

خدایی که فرمانروای مهربان است

حکیم است و مهربان ترین مهربانان است

 

نه همسری داره و نه فرزندی نه پدری داره و نه مادری

تک است و همتا ندارد !

خالق است و دانا

 

جسم نیست که نقص باشد

کامل است و بدون نقص

 

خدای من این است

خدایی مهربان و دانا خدای بخشنده و حکیم

خدایی که با نیکوکران است و با کافران خشمگین است

 

خدایی کههمه ی به سوی او بر می گردند و در آخرین لحظه همه فقط از او کمک می خواهند

 

 

خدایا خودت کمکم کن

 

من شهادت می دم به یگانگی و خداوندیت

و پیامبرت حضرت محمد که از سوی تو فرستاده شده است خدای مهربان و بخشنده

و قرآن کتاب حق و راهنمای بشریت

 

درود بر خدای یگانه و بی همتا

 

درود بر حضرت محمد ( ص )

 

و درود بر اهل بیت و خاندان پاک حضرت محمد

 

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

 

 

خدایا تو مشکلمو می دونی خودت کمک کن که حتی می بینی حرفامو اینجا می زنم خودت می دونی خودت کمکم کن

 

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 0:49 توسط پسر گستاخ | |

دیگه بدم میاد از وسواس های فکریم

زندگیمو مثل جهنم کرده هر بار به یه چیزی وسواس فکری میگیرم

 

الان یه مدته همش وسواس فکریم منو مشغول کرده به سوالاتی مثل برزخ و روح و قیامت و این مسائل ! واقعا خسته شدم از بس وسواس فکری دارم

 

قرصا هم که درمون نمی کنه

 

می خوام بیخیال باشم و از این به بعد دیگه نمازمو بخونم و واجبات دینو انجام بدم و به هیچ چیز هم وسواس فکری نداشته باشم

 

وقتی همه می گن برزخ و قیامت و روح و اینا هست منم انقد با ترس وسواس به این موضوع فکر نمی خوام کنم

 

از همه مهمتر

خدا میگه هست

پیامبران میگن هست

امامان میگن هست

و بزرگان و پیشوایان دین میگن هست و محققین و کسانی که در دین تحصیل می کنن میگن هست پس منم از این به بعد میگم هست و بدون هیچ ترس و وسواسی نمازمو می خونم

 

 

 

خدایا خودت کمکم کن

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393ساعت 0:19 توسط پسر گستاخ | |

امروز با مادرم بحثم شد اصلا هم پشیمون نیستم دیگه خسته شدم از بس رعایت خانواده کنم

 

انگار ما شدیم بابای خانواده ! ولمون کن بیخیال باید دختر شوهر بدیم و بچه مدرسه ببریم

 

اگه می دونستم زن چیز خوبیه خودم می گرفتم ! زن همش زحمته

 

 

اگه یه ذره دل سنگ بشم و دلم برای مادرم اینا نسوزه که از کار من غصه بخورن و خودمم جرات داشته باشم

 

می خوام خودکشی کنم یه طناب به سقف ببندم و خودمو آویزون کنم

 

زندگی که نمی کنیم همش باید دوندگی کنیم و حرص بخوریم

 

عیبم نداره می رم جهنم بذار برم !

 

فقط یه ذره جرات می خوام و دل سنگی

 

 

حلق آویز شدن و خودکشی کردن راحتم می کنه !

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393ساعت 13:48 توسط پسر گستاخ | |

اصلا حال نمی کنم آدم مثبتی باشم ! کلا همیشه طرفدار نقش های منفی داستان بودم

یه مدت خودمو خواستم به دین نزدیک کنم ولی آدم حوصله اش میسره

 

 

نه حالی نه تفریحی

 

 

یعنی اگه آخرتی و عذاب این دنیا و اون دنیا نبود و مشکلاتی که برامون پیش میاد و دوس دارم روم بشه از خدا کمکی بخوام نه همش گناه کنم و بعدش کمکی بخوام

 

واسه همین فقط دوس دارم آدم دینی باشم اما در کل حوصله آدم میسره

 

هیچ تفریجی نمیشه کرد

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مرداد 1393ساعت 15:26 توسط پسر گستاخ | |


Design By : Night Skin