Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


نوشته های پسر با ادب

اگه زیر 20 سال سن داری ! نوشته هامو نخون !

توجه                                                       توجه

 

اگه کسی به اسم من توی وبلاگ شما نظر می ده ! هر گونه نظری چه خوب و با ادبانه باشه چه فحش و بی ادبانه باشه ! اون من نیستم ! چون من اصلا به وبلاگ کسی سر نمی زنم ! چه برسه بخوام نظر بدم !

 

اون شخصی که به جای من و به اسم من نظر می ذاره !شک نکنید یه آدم روانی هست و هم مزاحم شما میشه با این کار و هم مزاحم من  میشه ! 

 


و هر کسی هم اومد اینجا به من فحش داد من جوابشو نمی دم ! چون هر چی فحشه حواله کردم به کسی که به اسم من و به جای من نظرای خوب یا بد می ذاره ! مخصوصا به مادرش


مطالب جدیدم در پست های پایین تر هستند ! این پست ثابته

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1392ساعت 23:47 توسط پسر با ادب|

دلم برای مادرم خیلی می سوزه !

بیچاره یه زن بد بخت و زجر کشیده ! کسی که تکیه گاهی مثل شوهر کنارش نیست و واقعا فدا کاری میکنه

پدرم هم بیچاره ست

گوشتاش آب شده و خیلی مظلوم و ساکته

کلا خانوادتا همه به نوعی دچار بحران هستیم

اون خواهر کوچیک و حتی خواهر بزرگ

دلم برای همشون می سوزه

مخصوصا مادرم که داره خودشو فدا میکنه کاش ما بچه هاش حداقل کمی جبران فداکاریشو می کردیم ولی واقعا از درس خوندن بیزاریم

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393ساعت 0:52 توسط پسر با ادب| |

من و خانواده از زمانی که پاشایی فوت شد براش گریه کردیم و هنوز هم براش ناراحتیم

جالبه از هر قشری و توی شهر های مختلف براش عزاداری گرفته شد

واقعا چه شخصیت محبوب و مظلومی داشته که همه براش ناراحت شدند

 

کمتر کسی دیدم اینجوری و از ته دل انقد آدم براش ناراحت شده باشند

و کمتر شخصیت معروفی یادم میاد که اصلا توی خانواده ما انقد براش ناراحت شده باشند تنها کسی بود که انقد براش ناراحت شدیم

 

تنها 30 سال داشت ولی با عزت رفت

 

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز. مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393ساعت 14:38 توسط پسر با ادب| |

خیلی ناراحت شدم امروز


خواننده ی با احساس ! خواننده ی مظلومی که فوت شد


مرتضی پاشایی ! چهره ی بسیار مظلوم و آروم ! با اون ترانه های احساساتی

نوشته شده در جمعه بیست و سوم آبان 1393ساعت 13:26 توسط پسر با ادب| |

ماه پشت لایه ی نازک ابر

همچون دلبر مستانه ی پشت نقاب

در اواسط پاییز سرد

بی صدا سکوت شب را فریاد می زد

بی توجه به هیاهویی ساکنین زمین

با زیبایی دلبرانه

شب خوش شاعران و عارفان زیبا طلب را

با عشوه و ناز

در کنار ستاره ها

بر پا می کرد

نوشته شده در جمعه بیست و سوم آبان 1393ساعت 1:52 توسط پسر با ادب| |

اشعار پیوند روح هاست

و تنها نوشته هایی که همیشه در طول سالیان زنده باقی می مانند اشعار هستند

شعر نهایت طغیان روح است

و شور و هیجان و شادی و غم یک روح که در قالب اشعار نوشته و یا خوانده میشه

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393ساعت 12:34 توسط پسر با ادب| |


عجب مریضی مزخرفی گرفتمون ها از کار درسو زندگی افتادیم نشستم تو اتاقم که بقیه رو مریض نکنم

یه ویروس جدید اومده


گوشا رو بگیرین چشا رو ببندین

اسهال و استفراغ و دل پیچه دارم خفن


دندون درد قدیمیم هم دردش شروع شده



فقط من نمی دونم این دندون درد چی میگه این وسط

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393ساعت 23:57 توسط پسر با ادب| |

آدما رو نمیشه از چهره تشخیص داد

کاش چهره ی آدمای خوب مشخص بود

ولی اون که بدون نیرنگ اخلاق خوبی داره خیلی کارش درسته

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393ساعت 0:8 توسط پسر با ادب| |

زمین مانند ماشینی می مونه

که هر روز مسافرای جدید رو سوار و مسافرای قدیمی رو پیاده می کنه

صدا ها

چهره ها

آدم ها

اخلاق ها

قدم ها

خاطره ها

خرید ها

و همه و همه از بزرگترین تا کوچکترین آدم ها روزگاری روی زمین بودند و الان رفتند

ما برای چه آمدیم

برای لذت

برای آخرت

برای چی آدم ها میان و می رن !

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393ساعت 0:6 توسط پسر با ادب| |

مغزم سوت میکشه

وقتی که کره ی زمین ما انگشت کوچیکه ی فلان ستاره هم نمیشه

یعنی این کوچولو موچولو چی داره که آدما رو به جون هم انداخته

همه دنبال خونه

همه دنبال خوردن حق هم دیگه و پا گذاشتن روی هم دیگه

نوشته شده در سه شنبه بیستم آبان 1393ساعت 23:56 توسط پسر با ادب| |


Design By : Night Skin